۵ شهریور, ۱۳۹۸
قسمت بیست و یکم: دنیای گیاه خواری
۱۵ خرداد, ۱۳۹۸
(قسمت بیست و سوم: بررسی سیستم های اقتصادی (مارکس در مقابل اسمیت
۱ آذر, ۱۳۹۸

قسمت بیست و دوم: چگونگی شکل گیری القاعده، طالبان و داعش

مقدمه

خب چی هست داستان این قسمت؟ البته فکر نمی کنم کسی باشه که دیگه اسم این ۳ تا گروه را نشنیده باشد اما باز هم مثل خیلی از موضوعات دیگه که ما خیلی راجع بهشون شنیدیم ، این هم از این موضوعاتیه که زیاد دقیق نمی دانیم که داستان این ۳ تا از چه قراره ، حتی با اینکه داعش تا نیم قدمی ما هم آمده بود. البته ممکن است جسته گریخته مثلاً اسم بن لادنی ، کسی، به گوشمان خورده باشد اما باز که بخواهیم ده دقیقه مرتبط صحبت کنیم می بینیم که اطلاعاتمون کم هست حداقل برای من که اینطور بوده. در نتیجه دایجست این قسمت رو انتخاب کرده تا ببینیم این ۳ گروه تروریستی ای که در اصل دور و ور ماهستند و ما در چند سال اخیر در معرض خبر های مرتبط باهاشون بودیم دقیقاً کی هستند، از کجا آمدند، حرفشان چیه و الان چی شدند؟ حالا ممکنه بپرسید که خب چرا این ۳ تا را باهم می خواهی بگویی؟ دلیلش این است که قصه ی این ۳ تا یک جورایی به هم ربط دارند.

سرآغاز تمام ماجرا

قبل از آن که به سراغ این گروه ها برویم باید به ۴۰ سال قبل بازگردیم،هنگامی که جنگی میان دو‌کشور سرنوشت بسیاری از ما را تغییر داد.یعنی زمانی که در سال ۱۹۷۹ میلادی یا ۱۳۵۸ هجری شمسی ، درست یک سال پس از انقلاب اسلامی ایران ، شوروی به افغانستان حمله کرد. در حقیقت عمر هیچ کدام از این سه گروه بیش از چند سال نیست. بیشتر این گروه ها به واسطه ی این جنگ به وجود آمدند.جنگی که موجب شد بالغ بر دو میلیون شهروند غیرنظامی افغان کشته و بیش از پنج میلیون نفر مجبور به ترک کشورشان شدند. کوچ اجباری.بحران مهاجران که در چند سال اخیر به واسطه ی جنگ های سوریه بسیار مسئله ساز شده است ، قبلا نیز با همین مقیاس رخ داده است. اتفاقی که ما ایرانی ها کاملا با آن عجین هستیم.یکی از دلایل بسیار مهم حضور سی تا چهل ساله ی عزیزان افغان در کشور ما،همین جنگی بود که در سال ۱۳۵۸ اتفاق افتاد. جنگی که افغانستان را به بلای امروز دچار کرده و هر روز شاهد انفجار یا تسخیر جایی توسط طالبان هستیم. جنگی که باعث شد تا همین امروز جنگ های داخلی افغانستان ادامه پیدا کند.
شاید بد نباشدحال که می خواهیم وارد داستان این جنگ شویم، گوشه ی نظری اجمالی به تاریخ افغانستان داشته باشیم . لقب افغانستان،«قبرستان امپراطوری ها»ست.مشهور است که افغانستان کشوری بسیار بسیار دشوار برای حکومت کردن است.حتی اگر امپراطوری هایی نیز بودند که پیروزی هایی نسبی داشتند، اما در نهایت و به مرور زمان محکوم به شکست شدند.به تاریخ قدیم افغانستان چندان نمی پردازیم زیرا خارج از بحثمان است،تنها باید به طور خلاصه بدانیم که در بسیاری از دوران های تاریخ، این کشور توسط ایرانی ها اداره می شده است.چنانچه بخواهیم وارد تاریخ معاصر افغانستان شویم ،لازم است تاریخ را از سال ۱۹۷۳ به بعد ورق بزنیم، اما نظر به این که برخی وقایع عقبه ی تاریخی دارند،مختصر اشاراتی نیز به چند دهه ی قبل از آن می کنیم.

نگاهی بسیار مختصر به تاریخ نوین افغانستان

پس ازمرگ نادر شاه افشار که افغانستان را تصرف کرد، سلسله ی افشاریان نیز از بین رفت.یکی از فرماندهان نادرشاه به افغانستان رفت و خود سلسله ای را تاسیس نمود و افغانستان میان سلسله هایی که آمدند و رفتند،دست به دست شد. البته این دوران پس از نادر شاه است.قبل از او داستانی مفصل است. اما بگذریم. قصد من بازگو کردن جزئیات این رفت و آمد ها نیست. تنها یک سری نکات کلیدی وجود دارند که ترجیح می دهم آنها را بازگو کنم ؛به طور مثال موازنه ی قدرت سیاسی میان انگلستان و روسیه در آن دوران.روسیه ی تزاری در قرن نوزدهم که از شرق و جنوب کشور گشایی می کند،از یک سو و از سوی دیگرانگلستان که هندوستان را در اختیار خود دارد. از تاریخی به بعد، بین این دو کشور مواجهانی در می گیردکه به The Great Game یا بازی بزرگ موسوم است. دلیل این مواجهات آن است که توسعه ی روسیه به سمت جنوب آسیای مرکزی و قرادادهایی مانند ترکمانچای و اموال آن ،این ترس را در دل انگلستان انداختکه ممکن است روسیه قصد حمله به هند را داشته باشد.

از سوی دیگر روسیه ازین واهمه داشت که انگلیس به قلب آسیای مرکزی نفوذ کند. در نهایت استراتژی انگلستان مینی بر آن می شود که کشورهایی مانند ایران،ترکیه،افغانستان و چند کشور دیگر را به عنوان حد واسط تقویت کند تا مرزهای روسیه به طور مستقیم با هند هم مرز نشوند. داستان های ایرانو تقابل روسیه و انگلیس را حتما شنیده اید.حال همان اتفاقات به نوعی بر سر افغانستان تکرار می شد.هرکدام از این دو کشور برای جلوگیری از قدرت دیگری ،سعی می کردند نفوذ بیشنری در افغانستان داشته باشند،تا حدی که شاهد جنگ های متعدد Anglo – Afghan در تاریخ هستیم.نکته آن است که تنها چیزی که در تاریخ افغانستان به چشم می خورد،نفوذ قدرت های اروپایی تنها برای منافع خودشان است. این کشمکش سیاسی تا جایی ادامه می یابد که روسیه و انگلیس بر سر تعیین تکلیف مرزهای افغانستان به مذاکره مینشینند. بعدها همین کار انگلیس و فرانسه بر سر خاورمیانه انجام دادند.
خلاصه ی کلام ان که با ورود به قرن بیستم ،ارام ارام از نفوذ انگلستان کاسته شده و بر نفوذ روسیه افزوده می شود، تا جایی که هنگام فروپاشی روسیه ی تزاری در سال ۱۹۹۲ و شکل گیری شوروی،افغانستان جزو نخستین کشورهایی بود که این کشور جدید را به رسمیت شناخت و از همین جا بود که روابط دو کشور بسیار بهبود پیدا کرد،به طوری که تا دهه ها بعد میلیاردها دلار کمک از سوی شوروی به افغانستان روانه شد. افغانستان نیز روند مدرنیته را در پیش گرفت و به سمت یک جامعه ی در حال پیشرفت حرکت کرد. شایداگر فیلم های مستند دهه ی ۶۰ و ۷۰ افغانستان را ببینید ،تفاوت های بسیاری را در مقایسه با تصویری که هم اکنون در ذهنتان وجود دارد،بیابید.
پس از جنگ جهانی اول و دوم، موازنه ی قدرت در جهان کمی تغییر کرد و بعد از جنگ جهانی دوم،به جای انگلستان،رد پای بازیگری جدید به نام آمریکا در عرصه های جهانی مشاهده می شود.گفتیم که در طول این سال ها رابطه ی افغانستان و شوروی بسیار خوب بود.یکی از تبعات این رابطه ی خوب،نفوذ ایدئولوژی های شوروی در افغانستان بودکه در نهایت باعث شکل گیری حزب های کمونیستی مانند حزب دموکرات خلق افغانستان شد.
سال ۱۹۷۳ کودتایی در افغانستان شکل گرفت. شخصی به نام محمد داعود خان قدرت را از پادشاه می گیرد و کل نظام پادشاهی را ملغی اعلام می نماید .خود را به عنوان اولین رییس جمهور افغانستان اعلام نموده و شروع به سرکوب گروه های مخالف می کند. سرانحزب دموکراتیک خلق که نگران دستگیری توسط داعود بودند،از آن جا که با برخی سران ارنش ارتباط داشتند،ترتیب کودتایی دیگر را می دهند که منجر به تغییر نام کشوربه جمهوری دموکراتیک افغانستان می شود .این روند در ایران نیزدر حال شکل گیری بود، هرچند حزب توده که با تین جریان عجین بود، با شکست مواجه شد.
در حقیقت یکی از بهترین سپرهای دفاعی در مقابل نفوذ کمونیسم ،اسلام بود. از هنگامی که حزب دموکراتیک خلق در افغانستان به قدرت رسید، به دنبال همان ایدئولوژی یک سری اصلاحات اقتصادی،اجتماعی،سیاسی مارکسیستی لنیستی شکل گرفت که الزاما اصلاحات بدی هم نبودند ولی به دلیل آن که جامعه ی سنتی و مذهبی آن زمان افغانستان، ظرفیت چنین تغییرات بزرگی را نداشت، همین باعث آشوب و اخلال شد.

یکی از بزرگ ترین اهداف این تغییرات زنان بودند.ایده آن بود که باید به رنان قدرت بیشتری داد.از حقوق برابر اجتماعی مانند حق تحصیل،حق رأی و پوشش گرفته تا اختیار همسر.از سوی دیگر بحث مذهب و ایده ی دولت سکولار و همچنین اصلاحات اراضی به همراه سرکوب های متعدد ،همگی باعث شد کشور از آرامش خارج شده و دچار آشوب و مقاومت شود. تا این جا رابطه با شوروی همچنان خوب است.در این بین اتفاقی دیگر می افتد که باعث نگرانی روس ها می شود.درون دولت افغانستان یک جابه جایی قدرت شکل می گیرد و روس ها که احتمال می دادند این فرد جدید موسوم به حافظ الله امین ، نیروی آمریکایی ها باشد،طی عملیاتی تحت نام طوفان ۳۳۳(Storm333) ،حافظ الله را به قتل رسانده و برای آنکه قدرت حزب دموکراتیک خلق را در مقابل آشوب ها تقویت کنند،در سال ۱۹۷۹ با صد هزار نیرو به افغانستان حمله می کنند و این سرآغاز جنگی فرسایشی شد که ده سال به طول انجامید و سرآغاز بسیاری از گروه های تروریستی بود که هم اکنون در خاورمیانه می بینید.

حمله ی اتحاد جماهیر شوروی و شکل گیری مجاهدین

این جنگ نیز مانند بیشتر جنگ های قرن بیشتم صحنه ی مقابله ی دو ابر قدرت دنیای آن زمان یعنی آمریکا و شوروی بود.مانند کره ی شمالی و جنوبی،ویتنام و خیلی از کشورهای دیگر که در اپیزودهای قبل داستان آن ها را تعریف کردیم.
امریکا بلایی را که شوروی در جنگ امریکا -ویتنام بر سرش اورد ،دقیقا در جنگ شوروی-افغانستان جبران کرد.پس از این که شوروی به خاک افغانستان حمله می کند،از طرف نیروهای محلی این کشور اعلام جهاد می شود.این اعلام جهاد باعث سرازیر شدن مسلمان های بسیاری به افغانستان شد تا در جنگ مقابل مشرکین شرکت کنند. گروهی که شروع به مبارزه با شوروی کرد ،مجاهدین لقب گرفت. کمک های مالی و نظامی از سمت آمریکا،عربستان و پاکستان به سوی مجاهدین سرازیر شد تا برای شوروی جهنمی به وجود اورند که به واقع به وجود اوردند و ده سال بعد شوروی با شکست افغانستان را ترک کرد.

داستان ما از درون همین مجاهدین است که شکل می گیرد.از میان این مجاهدین که همگی متفق القول با شوروی می جنگیدند،اسم سه تن را باید بدانید؛ابومصعل الزرقاوی موسس داعش، اسامه بن لادن موسس القاعده و محمد مولا عمر موسس طالبان.پس سرآغاز هر سه گروه به این جنگ و این کشور باز می گردد. من سعی می کنم داستان این سه نفر و شکل گیری این سه گروه که به یکدیگر مرتبط بودند را در خلال ماجرای اصلی برایتان تعریف کنم.

اسامه بن لادن و القاعده

اولین شخصیتی که میخواهیم در موردش صحبت کنیم،اسامه بن لادن موسس القاعده است.بن لادن متولد ۱۹۵۷در شهر ریاض عربستان بود.پدرش محمد بن لادن، یک میلیونر یمنی بود که ثروتش را در عربستان از صنعت ساخت و ساز به دست اورده بود و صاحب یکی از بزرگترین شرکت های عمرانی عربستان بود و با خاندان سلطنتی نیز روابط بسیار نزدیکی داشت.اسامه فرزند دهمین همسر وی بود.اسامه مسلمانی سنی بود که اقتصاد و مدیریت را در دانشگاه شاه عبدالعزیز خوانده بود و حتی روایاتی در دست است مه مدرک مهندسی عمران نیز داشته است.

روایات مختلف این طور بیان می کنند که بن لادن نوجوانی همچین جهادی و مذهبی افراطی نداشته اما رفته رفته به مذهب و ایدئولوژی های ضد آمریکایی علاقه مند می شود. تا جایی که وقتی سال ۱۹۷۹ از دانشگاه فارغ التحصیل می شود،یعنی وقتی فقط ۲۲ سال داشته ، به پاکستان می رود تا به مجاهدین بپیوندد و در حقیقت به ایدئولوژی هایش جامه ی عمل بپوشاند.در پاکستان به عبدالله اعظم کسی که بعد ها به یکی از موسسین مشترک القاعده تبدیل شد ،ملحق گشت . با پول هنگفت و تجهیزاتی که بن لادن با خود اورد، شروع به سازماندهی لجیستیکی، آموزشی مجاهدین کردند. از طرف دیگر هم خود عربستان، پاکستان و آمریکا برای جلوگیری از نفوذ شوروی ، از همین طریق پول و تجهیزات را به مجاهدین انتقال می دادند. در نتیجه در بیشتر طول عمر جنگ ، بن لادن بیشتر نقش مستشاری و لجیستیکی داشت تا این اواخر که کمی نقشش نظامی شد و در چند مبارزه هم پیروزی داشت که تبدیلش کرده بود به مایه ی افتخار اعراب در آنجا. در باب اخلاق و رفتار بن لادن هم خیلی گفته شده که رفتارنرم و آرامی داشته و با تمانینه امور را به جلو هدایت می کرده و اینکه با پایین دستان خود مهربان بوده و خیلی سعی میکرده که به آنها کمک کند برای همین از محبوبیت خاصی بهره می برده است.
در اواخر جنگ شوروی- افغانستان ،وقتی که مجاهدیندیدندکه در حال پیروزی هستند، این ایده به ذهنشان آمد که :”چرا از این سیستم جهادی در باقی جاهای دنیا برای اسلام و مسلمین استفاده نکنیم؟” . این همان مبنای فلسفیست که زیر ساخت گروهی به اسم القاعده به معنای «قاعده »یا« پایه و بنیان »شدکه توسط بن لادن، عبدالله اعظم و بعضی از سران گروه جهاد اسلامی مصر پایه ریزی گردید.جنگ که تمام می شود، بن لادن به عربستان باز گشت. از طرفی هم عراق به کویت حمله کرده بودو عربستان از این که صدام با آن ایده های تمامیت خواهی در دنیای عرب هم مرزش شود،اصلاً راحت نبود. در نتیجه به فکر این بود که جلوی عراق را بگیرد. بن لادن هم که تازه از افغانستان برگشته بود و برای خودش اسم و رسمی به هم زده بود،نزدپادشاه فهد بن العزیز و وزیر دفاع عربستان رفته و میگویدکه ما خودمان می توانیم جلوی عراق را بگیریم و نیازی نیست که از آمریکا کمک بخواهیم. وقتی شاه از اومی پرسد که چه طور جلوی تانک های صدام را میخواهی بگیری، بن لادن می گوید به اذن خداوند و کمکش این کار را می کنیم. شاه عربستان نیز مخالفت میکند، درنتیجه از آمریکا درخواست کمک کرده و آمریکا هم در خاک عربستان نیرو خالی می کند.

بن لادن هم که به شدت گرایشات ضد آمریکایی داشت، تبدیل به منتقد دولت عربستان میشود. از اینجاست که رابطه ی بن لادن با خانواده پادشاهی عربستان مخدوش می شود، تا جاییکه که بن لادن به سودان تبعید می شود. در سودان نیز چون سازمان القاعده را تاسیس کرده بود، در آنجا هم تبدیل به خرابکار و تروریست می شود. مثلاً یکی از کارهایی که می کند این است که در خارطوم یک پایگاه جدید برای مجاهدین تاسیس میکند. قبلاً هم گفته بودیم که اسامه بسیار ثروتمند بود . در سودان هم البته ساخت و ساز کرده و به فقرا کمک می کند اما در برنامه های تروریستی مثل ترور حسنی مبارک رییس جمهور مصر و هم دست دارد. از سمتی دیگردر نیوجرسی آمریکا، پلیس شخصی به اسم ال سعید نصیر ،که نیروی اجرایی القاعده بود رادستگیر می کند. در خانه اش برنامه های تروریستی برای منفجر کردن آسمان خراش های نیویورک را پیدا می کنند و این جز اولین اکتشافات برنامه های تروریستی القاعده ،خارج از کشور های مسلمان است. اینجا بود که آمریکا به سودان برسر بن لادن فشار زیادی آورد که در نتیجه باعث شد بن لادن مجبور به ترک سودان شده و به افغانستان بازگردد.
وقتی به افغانستان بازگشت، دیگر جنگ تمام شده بود ،درآنجا با شخصی رابطه ی بسیار نزدیکی برقرار کرد که یکی دیگر از اجزای داستان ما است. یعنی ملا محمد عمر، بنیان گذار طالبان. داستان را از این زاویه نگه داریم ،دوباره برگردیم عقب ،به زمانی که جنگ افغانستان با شوروی رو به اتمام بود و عرصه برای شکل گیری طالبان به وجود می آمد. ببینیم طالبان از کجا آمد.

دوران معاصر

با گذر زمان محبوبیت رژیم غذایی گیاه‌خواری و تعداد گیاه‌خواران بیشتر می‌شد؛ تا جایی که در سال ۱۸۴۷ به صورت رسمی اولین جامعه‌ی گیاه‌خواری در انگلستان تأسیس شد. در آن زمان انگلیس بیشتر از سایر کشورهای اروپایی درگیر گیاه‌خواری بود و بیشترین تأثیر را در روند گسترش آن داشت. از این‌جا بود که عصر جدید گیاه‌خواری شروع شد و کشور‌های دیگر هم دیر یا زود شاهد تأسیس چنین انجمن‌هایی بودند. از سوی دیگر شخصیت تأثیرگذاری همچون ماهاتما گاندی -که با سبک زندگی و اندیشه‌های غیرخشونت‌آمیز خود هرروز به چهره‌ای سرشناس‌تر از دیروز تبدیل می‌شد- خود گیاه‌خوار بود و به نوعی از گیاه‌خواری حمایت می‌کرد.
سرعت رشد گیاه‌خواری در قرن بیستم بیش از هر دوره‌ی دیگری بود. مثلاً در دهه‌ی ۱۹۶۰ رژیم غذایی گیاه‌خواری وارد فرهنگ عامه‌ی مردم آمریکا شد و یک دهه بعد، زمانی که یک دانشجوی جوانی به نام «فرانسیس مور لاپه» کتاب Diet for small planet (رژیم غذایی برای سیاره‌ای کوچک) را نوشت، این جنبش‌ها سرعت بیشتری گرفتند. در این کتاب (که بسیار معروف شد) رژیم گیاه‌خواری ترویج شده بود، اما نه به‌خاطر انگیزه‌های اخلاقی و حقوق حیوانات؛ بلکه به دلیل آن که اتخاذ چنین رژیمی تأثیرات بسیار کمی روی کره‌ی زمین خواهدگذاشت. در نتیجه دلایل محیط‌زیستی اخیراً به انگیزه‌های گیاه‌خواری اضافه شده‌اند.

ملا محمد عمر و طالبان

اواخر دهه ی ۸۰، شوروی که دیگرمتوجه شده بود پیروزی ای در این جنگ به دست نمی آورد، آرام آرام شروع به عقب نشینی و خروج از افغانستان میکند و زمانی که سال ۱۹۸۹ از افغانستان خارج می شود ، دست نشانده ای از طرف خود به اسم نجیب الله را سر کار می آورد که به شوروی نزدیک باشد. اما این دولت جدید آنقدر ضعیف بود و نتوانست اعتماد سازی کند که کشور با خلاء قدرتی که شکل گرفته بود، ازهرطرف به دست گروه های مجهادین افتاد. معمولاً تاریخ هم نشان داده است که در کشور هایی که زیرساخت دموکراتیک در آنها وجود ندارد با شکل گیری خلاء های قدرتی، کشور دچار آشوب میشود ،زیرا هر گروه و قبیله ای ادعای قدرت می کند و خودش را محق حکومت می داند. افغانستان هم از این قضیه مستثنی نبود.دولت نجیب الله در نهایت سقوط می کند و جنگ داخلی بین گروه های مختلف در افغانستان شکل می گیرد. نمیدانم تصاویر احمد شاه مسعود را به یاد دارید یا نه، ولی یکی از طرف های درگیر هم احمد شاه مسعود بود که خودش جزو نیروهای شمال مجاهدین بود. خلاصه، نمی خواهم با جزییات سرتان را درد بیاورم ، ولی همین را بدانیم که افغانستان وارد جنگ داخلی بین طرف های مختلف که روزی همه با هم متحد بودند، می شود. در این بین به واسطه ی این هرج و مرج و بی قانونی، جرم و جنایات بسیاری در حق مردم بیچاره افغانستان می شودو طاقت مردم را طاق می کند .میان این همه هرج و مرج و بی قانونی، گروهی ظهور میکنه به اسم طالبان ، با وعده ی برگرداندن آرامش به سطح شهر و کشور و اجرای عدالت اسلامی. حال خود طالبان که بودند؟ اساساً طالبان از کلمه طلبه یا دانش جو یا دانش آموز می آید. اینها کسانی بودن که در مدارس اسلامی که در جنوب افغانستان و شمال پاکستان واقع بود، درس شریعت می خواندند و ازبچگی تحت آموزش قرار می گرفتند. یکی از همین معلم های این مدرسه ها که بعداً بنیان گذار این گروه شد ،ملا محمد عمر بود. در زمان جنگ، پاکستان و آمریکا به شدت روی این گروه ها کار و سرمایه گزاری انجام می دادند تا اینکه این گروه بعد از اینکه می بینند هر تکه ی افغانستان به دست یک طرف افتاده و بی عدالتی همه جا را فرا گرفته است ، از جنوب به افغانستان حمله کرده و وارد قندهارمی شوند. جالب این که در آن زمان، مردم هم از حضور طالبان استقبال می کردند ، زیرا می خواستند نیرویی بیاید و این کشور را از بی قانونی و هرج و مرج در بیاورد و طالبان به خوبیاز عهده ی این کار برمی امدند.تا جایی که طالبان ۹۰% خاک افغانستان را تحت کنترل خودش در میاورد. به تدریج مردم متوجه شدند که طالبان چه قدر سختگیر و تا چه اندازه دگم هستند. قتل عام های گسترده، قاچاق انسان، ظلم و جنایت به زنان، نابود کردن آثار تاریخی چند هزار ساله مثل بلند ترین مجسمه بودا در بامیان، خشونت علیه شهروندان افغان ، همگی از جرم و جنایاتی بود که به طالبان نسبت داده می شود.
در حقیقت ، طالبان جنبشی اسلامی بود که هدفش بنا کردن یک دولت اسلامی بوده و هست.دکترین طالبان به نوعی اسلام سلفی است. سلفی گری یعنی نوعی از اسلام که اعتقاد دارد عقاید اسلامی باید به همان نحو بیان شوند که در عصر صحابه وتابعین مطرح بوده است، یعنی عقاید اسلامی را باید از کتاب و سنت فراگرفت و علما نباید به طرح ادله ای غیر از آنچه قرآن در اختیار می گذارد ، بپردازند. جالب این که تحت حکومت طالبان، وزارتی به اسم امر به معروف و نهی از منکر به وجود آمد و نیروی پلیس مذهبی در شهر ها شروع به گشت زنی و عملیات کرد. منع حضور اشتغال زنان در جامعه یا مثلاً ممنوعیت مدرسه برای تمام دختران، ممنوع کردن هرگونه تفریح موسیقیایی و سرگرمی و اجازه ندادن به مردها برای اصلاح ریششان از نمونه کارهایی بوده که زبانزد خاص و عام بوده است.
حال برگردیم به داستان بن لادن و مولا محمد عمر یعنی همان طالبان. القاعده در دل طالبان شروع به فعالیت می کند. بن لادن هم پول داشت و هم کارهایی برای طالبان انجام می داد مثل آموزش نیروها و غیره و ذالک. تا اینکه ماجرای ۱۱ سپتامبر و برج های دوقلوی آمریکا رخ داد. به محض اینکه این اتفاق افتاد ، جورج بوش یک سری مطالبات ، بدون قابلیت مذاکره از طالبان درخواست کرد و به طالبان اولتیماتوم داد. یکی از این مطالبات این بود که بن لادن رو تحویل دهند. طالبان اظهار می کند که اگر آمریکا مستنداتی دال بر اینکه بن لادن پشت این قضیه بوده است را ارائه داد ، بن لادن را تحویل می گیرد ، اما بن لادن باید در یک دادگاه افغان محاکمه شود نه در آمریکا.
این طور می شود که سال ۲۰۰۱ آمریکا به افغانستان حمله کرده ، طالباناز هم می پاشد و رهبرانش همه به سمت پاکستان فرار می کنند. بن لادن را که احتمالاً میدانید در آن زمان پیدا نمی کنند و در سال ۲۰۱۱ طی عملیات ویژه ای توسط نیروهای یگان ویژه آمریکا در خانه اش به قتل رسانده می شود.
و اما داعش ،که بیشتر از دو گروه اخیر سر و صدا به پا کرد؛ بنیان گذار داعش، ابو موصعب الزرقاوی است. یک بار دیگه بر میگردیم به عقب و داستان را از این زاویه بازگو می کنیم.

ابو مصعب الزرقاوی و داعش

هرچه قدر دو نفر قبلی اهل مطالعه و درس و دیسیپلین بودن، زرقاوی یک لات بی سرو پای تمام عیار بود. حتی انقدر از لحاظ شخصیتی پایین بود که بن لادن حاضر نبود او رادر گروه خودش بپذیرد. زرقاوی در سال ۱۹۶۶، در یک خانواده فلسطینی اردنی ، در شهر زرقای اردن به دنیا آمد. همان طور که گفتیم ، زرقاوی اهل درس وتحصیل نبود و ازدبیرستان ترک تحصیل کرده و همان زمان هم خلافکار خلاف های جزیی بود و میگفتن که دلال روسپی ها و سکس بوده است.
اواخر دهه ی ۸۰ میلادی، زرقاوی هم به افغانستان رفت که به مجاهدین بپیوندد ، اما وقتی که به افغانستان میرسد، جنگ رو به پایان بود و شوروی در حال ترک افغانستان بود. اولین کاری که آنجا پیدا کرد این بود که خبرنگار برای یک روزنامه اسلامی شد. همان طور کهدر ابتدا گفتم ، به دلیل سابقه بزهکاری و دیدگاه هایش به تکفیر، بن لادن وی رادر گروه خود نمی پذیرفت. تکفیر هم در پرانتز برای کسانی که نمی دانند، اشاره کنم که یک مفهوم در فقه اسلامی است که در حقیقت مسلمانی، مسلمان دیگری را کافر تلقی می کند و این ادعا را مطرح می کند که از راه دین منحرف شده است و شاید خودش را محق بداند که مثلاً طرف را بکشد. در حقیقت زرقاوی یک سنی بسیار افراطی بود که به شدت هم با شیعه مشکل داشت و بعد ها سعی کرد جنگ بین سنی و شیعه را تشدید کند.
بعد از افغانستان،به اردن می رود و آنجا هم گروهی را تشکیل می دهد و پس از مدتی به زندان می افتد.می گویند زمانی که به زندان می افتد ، ارتباطاتش قوی تر و آرزو هایش بزرگتر میشوند. وقتی از زندان آزاد شد دوباره سعی کرد که گروه خود را احیا کند و یک سری برنامه تروریستی دیگه هم داشت که لو رفتند و در نهایت مجبور به فرار به پاکستان شد،آنجا نیز درخواستش برای ورود ، ردشد و در نهایت دوباره به افغانستان بازگشت و سعی کرد از بن لادن کمک مالی بگیرد تا گروه خودش را تشکیل دهد.
گروه جدیدی که تشکیل داد ، جماعت التوحید و جهاد یا همون شکل اولیه ی داعش است. سال ۲۰۰۱ که آمریکا به بهانه ی بن لادن به افغانستان حمله میکند، زرقاوی یک سری تلاش هایی می کند تا به نیروهای طالبان و القاعده در مقابل آمریکا کمک کند ، ولی گویا مجروح شده، به ایران فرار کرده و احتمالاً در مشهد مداوا می شود.
از سوی دیگر در سال ۲۰۰۴ القاعده که کمی تضعیف شده است، در نهایت با ملحق شدن زرقاوی و گروهش به القاعده ، موافقت کرده و زرقاوی نیز عهد و پیمان خودش را به القاعده و بن لادن اعلام میکند و در نتیجه گروهی در عراق شکل میگیرد به اسم AQI یا همان القاعده در عراق. این وضعیت به این شکل جلو میرود تا سرانجام زرقاوی در یکی از بمباران های ارتش آمریکا کشته شده و معاونین اش هم از جمله انباری ، که میگفتند مغز متفکر برنامه هاش بوده دستگیر می شود و به نوعی این گروه از بین میرود .
تا اینکه مانند سال ۱۹۸۹، که شوروی افغانستان را ترک کرد و باعث ایجاد خلاء قدرت شد، آمریکا نیز در سال ۲۰۱۱ تصمیم گرفت تا از عراق بیرون بیاید. این زمانیست که در خاورمیانه هم اتفاقات دیگری در جریان است، مانند بهار عربی. اتفاق هایی که برای کشور های عربی می افتاد مثل تونس ، مصر ، سوریه و… از طرفی در سوریه جنگ داخلی شروع شده و در عراق نیز رهبری جدید به اسم ابوبکر البغدادی رهبری گروه AQI را تحت کنترل گرفته است. این همان فردیست که ما بیشتر با نام داعش شناختیم. فردی که به نوعی دانشمند و محقق اسلامی بود و بسیار دگم و افراطی.
اینجاست که بغدادی دستور می دهدتا یکی از معاونینش به سوریه برودو شاخه جدیدی تاسیس کندبه اسم جبهه النصره و در کنار شورشی ها بجنگد. سال ۲۰۱۳ آقای بغدادی اعلام میکند خلیفه ی تمام امت اسلام است و رهبر تمام گروه های القاعده و به اصطلاح داعش در سوریه و عراق می باشد. جبهه النصره از این ادعای جدید استقبال نمی کند ، پیمان خودش را با القاعده حفظ کرده و از بغدادی جدا می شود. القاعده هم رابطه اش را با بغدادی قطع می کند. بغدادی هم اسم گروه جدیدش را ISIS یا به عبارتی Islamic State of Iraq & Syria یا دولته الاسلامی فی العراق والشام، دولت اسلامی در عراق و سوریه ، داعش ، می گذارد. نکته ای که حائز اهمیت است آن است که داعش خود را برخلاف تمام گروه های جهادی دیگر، به عنوان کشور و دولت معرفی می کند، دولتی که منطقه ای را تحت کنترل دارد و این با القاعده ای که بیشتر یک ایدئولوژی است ، تفاوت دارد. در ضمن جاه طلبی داعش خیلی فراتر از تمام این گروه های جهادی بود. احیای خلیفه ی اسلامی زمان اوج قدرت اسلام. بغدادی خودش را خلیفه ی مسلمین معرفی می کند و صحبت از گرفتن رم و اسپانیا هم به میان می اورد و از تمام مسلمان های دنیا درخواست می کند تا به وی ملحق شوند. در این مدت چیزی حدود ۳۰ هزار نفر جنگجو از ۸۵ کشور، که بیشتر از خاورمیانه بودند ، به داعش ملحق شدند.
• قدرت داعش رفته رفته در سوریه بیشتر می شود ، به عراق هم باز می گردد و بیشتر شهر های عراق را تصرف می کند و به جایی می رسد که ابعاد قلمرو تحت کنترلش تقریبا به اندازه ی مساحت کشور انگلستان می شود. نوع پذیرش داعش در اوایل حمله به عراق به واسطه ی اینکه توسط مردم عادی سنی مورد استقبال قرار گرفتند،بی شباهت به طالبان نبود، اما رفته رفته جنایات و قتل عام گسترده شروع شده و باعث می شود ائتلافی جهانی از هر طرف در مقابل داعش شکل بگیرد.از جمله آمریکا، ایران، کرد ها، دولت عراق، خود سوریه و… تا اینکه در نهایت همین چند وقت پیش آخرین پایگاه فیزیکشان در سوریه را هم از دست دادند و می توان گفت آن داعش قبلی به نوعی از بین رفت.
سوالی که ممکن است پیش بیاید آن است که این داعش اینهمه پول را از کجا به دست می آورد؟ گفته می شود چند منبع درآمدی داشته است.یکی غارت شهر هایی بوده کهتصرف می شده است ؛ همه چیز از بانک ها گرفته تا فروش نفت و اموال مردم. دو اینکه از بیرون به صورت اهداییات پول واریز می شده است، افرادی در عربستان و کشور های خلیج فارس .سوم آدم ربایی و اخاذی از افراد. چهارم دارایی هایی که جنگجو های خارجی باخود می اوردند و در نهایت جمع آوری کمک های مالی از طریق شبکه های رسانه ای.

مشکلات بعد از شکست داعش

اکنون با از بین رفتن داعش یه سری مشکلات به وجود امده است (داخل پرانتز بماند که پنتاگون جدیداً اعلام کرده که داعش در حال تجدید قواست).حال این مشکلات چه هستند. اول اینکه این تعداد جنگجویی که از کشور های دیگه آمدند و انهایی که زنده ماندند، حالا می خواهند به وطن هایشان باز گردند. این دقیقاً همان مشکلیست که برای مجاهدین هم به وجود امده بود. کسانی که از کشور هایی مثل بوسنی، چچن، سودان و جاهای دیگر امده بودند و می خواستند برگردند. تمام کسانی که برای جنگ رفته بودند و حالا برگشته بودند، باعث ایجاد یک شبکه چند ملیتی جهانی جهادی شده بودند که قابلیت انجام دادن وظایف جهادی در هر جای دنیا را داشتند.
دومین مسئله، ماندن یا نماندن آمریکا در منطقه است. از وقتی که ترامپ بر سرکار امد، تمام حرفش این بود که آمریکا چرا باید بماند و هزینه کند و طرفدار خروج آمریکا بود، ولی مسئله این است که اگر تخلیه ی کامل انجام شود، دوباره معضل خلاء های قدرتی و شکل گیری این گروه ها یا گروه های شبیه آن پیش می اید.
مشکل سوم این است که داعش به صورت یک دولت اسلامی از بین رفته ولی ایدئولوژیش از بین نرفته است. شکست دادن یک منطقه یا یک کشور با مرزها و ارتش مشخص به مراتب بسیار آسان تر از شکست دادن یک ایدئولوژی است. ترس ایناست که اگر ایدئولوژی داعش باقی بماند، به این راحتی ها نمیتوان شکستش داد و شاهد حملات تروریستی در سراسر جهان از طرف این گروه خواهیم بود.
این بود مختصر داستانی از شکل گیری این سه گروه جهادی. به امید صلح برای همه انسان ها.

استفاده از مطالب دایجست رایگان است ولی اگر در جایی می خواهید آن ها را به اشتراک بگذارید باید تماس بگیرید و مجوز این کار را از پادکست بگیرید .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

استفاده از مطالب دایجست رایگان است ولی اگر در جایی می خواهید آن ها را به اشتراک بگذارید باید تماس بگیرید و مجوز این کار را از پادکست بگیرید.