۲۹ اسفند, ۱۳۹۹
استدلال و تصمیم‌گیریِ بهتر؛ با آگاهی از خطاهای شناختی و مغلطه‌ها-بخش اول
قسمت سی و هفتم: استدلال و تصمیم‌گیریِ بهتر؛ با آگاهی از خطاهای شناختی و مغلطه‌ها-بخش اول
۲ اسفند, ۱۳۹۹
استدلال و تصمیم‌گیریِ بهتر؛ با آگاهی از خطاهای شناختی و مغلطه‌ها (بخش دوم)

استدلال و تصمیم‌گیریِ بهتر؛ با آگاهی از خطاهای شناختی و مغلطه‌ها (بخش دوم)

قسمت سی و هشتم: استدلال و تصمیم‌گیریِ بهتر؛ با آگاهی از خطاهای شناختی و مغلطه‌ها-بخش دوم

متن این قسمت بدون ویرایش در وب‌سایت قرار گرفته و به‌زودی به‌روزرسانی می‌شود.

مقدمه

در قسمت قبلی ما خیلی مختصر به بررسی رایج ترین سوگیری های شناختی پرداختیم . خطاهایی مثل خطای برچسب زدن، خطای تایید، در دسترس بودن یا availability ، خطای لنگر، اثر ارابه ای یا گله ای، اطلاعات اشتباهی، اثر هاله ای و اثر دانینگ کروگر.  معمولاً این ها جز رایج ترین سوگیری های شناختی هستند ولی لیست این سوگیری ها بسیار زیاده.

اما این قسمت قراره بریم سراغ مغلطه ها . همونطور که گفتیم مغلطه ها ایراداتی هستند که در استدلال های ما وجود دارند و الان که باهاشون آشنا بشیم میبینیم که چه قدر در زندگی هرروزه ما پر رنگ هستند و شناختشون باعث میشه که استدلال های بهتری بسازیم و بتونیم مکالمات معنا دار تری داشته باشیم.

۱- مغلطه روابط علی معلولی و همبسته

خب بریم سراغ اولین مغلطه  یعنی مغلطه روابط علی معلولی و همبسته که به اصطلاح انگلیسی Causation Correlation گفته میشه.  دوستانی که در دانشگاه چند واحد روش تحقیق پاس کرده باشند حتماً با این مورد مواجه شدند. ولی اینجا ما خیلی راحت تر میخوایم بگیم این غلط در استدلال چیه و چه طور باعث میشه تصمیمات بدی بگیریم.

خب اول یه توضیح ساده . روابط علی معلولی یعنی یک چیزی باعث و دلیل برای چیز دیگری هست. مثلاً اگر خوب درس بخونی در امتحاناتت قبول میشی. پس خوب درس خوندن علتی برای قبول شدن در امتحاناته یا اگه گرمای زیادی به آب وارد شه ، آب جوش میاد ، پس علت جوش اومدن آب گرمای زیاده.

حالا روابط correlational یعنی دو تا چیز با هم ارتباط دارند، همبستگی دارند نه اینکه علت و معلول هم باشند . مثال ، افزایش فقر در جامعه همراه با افزایش فحشاست. یعنی فقر که میره بالا فحشا هم میره بالا.

خب. حالا نکته اینه که ما همیشه هی این دو تا رو باهم قاطی میکنیم.  یعنی اینکه مثلاً بگیم خب پس فقر دلیلی برای افزایش فحشاست. این مثال الکیه ها. خییییییلی پیش میاد که ما روابط همبسته رو با روابط علی معلولی قروقاطی کنیم . برای همینم هست که تو تست های جی مت که برای کسانی هست که میخوان برن MBA بخونن و مدیر بشن، تو قسمت منطق تست زوم میکنن رو این قضیه و نکته ی درستی هم هست . ایده اینه که یک مدیر خوب باید بتونه میون سیلی از داده ها که بهش داده میشه به درستی روابط علی معلولی رو از همبسته تشخیص بده. چند تا مثال باهم ببینیم . مثال های مختلفی رو استفاده میخوام بکنم تا ببینید که این قضیه ربطی مثلاً به محیط های علمی یا بیزنسی  الزاماً نداره.

اونایی که چپ دست هستند پس باهوش تر اند. پس چپ دست بودن علت هوش زیاده. ده نشد. رابطه correlational با علی معلولی و اینجا قاطی کردیم. ممکنه این دوتا متغیر با هم ارتباط مثبتی اتفاقاً داشته باشند ولی نمیشه این نتیجه گیری رو کرد که چپ دست بودن عاملی برای هوش زیاده. چون ممکنه اصلاً شانسی باشه این قضیه یا یک عامل سومی این وسط هست که ما اونو ندیدیم.

تعداد بازدید های سایت ما در ماه فروردین کم شده و اون ماه هم ماه رمضون بوده. پس ماه رمضون باعث کاهش بازدید از سایت  میشه. ممکنه بشه و ممکنه هم این علتش باشه ولی با این استدلال نمیتونید به این نتیجه برسید چرا؟ چون ممکنه اتفاقات دیگه ای در اون ماه هم افتاده باشه ولی چون شما دچار خطای لنگر و تاییدی پس عوامل دیگه رو دنبالش نمیگردی و از یک رابطه همبسته  نتیجه گیری علی میکنی.

یا این مثال و نگاه کنید، ما فروشمون این ماه کم شده دقیقا در همین ماه هم ما شرکت پخشمون رو عوض کردیم. پس معلومه دیگه شرکت پخش جدید عامل فروش کم این ماه ماست. بریم گیر بدیم به شرکت پخشه. میبینید الگو رو . دیگه ما فراموش می کنیم که ممکنه در اون ماه اتفاقات دیگه ای هم افتاده که از دید ما پنهان مونده و اثرخطای  availability که قسمت قبلی گفتیم هم مزید علت میشه ویک مغلطه هم در استدلالمون به وجود میاد و تهش میشه یه تصمیم بد. حالا دقت کنید چرا اسم این اپیزود رو گذاشتیم تصمیمات و استدلال های بهتر.

روزی که ذهنتون به این مغلطه حساس شه، شوکه میشید از حجم زیاد مغلطه هایی که بین روابط علی و معلولی و همبسته می بینید و می شنوید.

میرید تو آمار مدرسه نگاه می کنید و میبینید که کسانی که غیبت بیشتر داشتند کسانی بودند که بیشتر نمره هاشون پایین بوده. در نتیجه نتیجه گیری می کنید که غیبت باعث افت نمره ها میشه و میرید یه تصمیمی هم اونجا میگیرید. در صورتی که ممکنه تمام کسانی که غیبت داشتند در اون مدرسه اتفاقاً یک دلیل دیگه هم بوده که باعث افت درسشون میشده ، اینکه همشون مشکل خانوادگی داشتند و کودک کار بودن مثلاً در نتیجه فرضیه این که غیبت باعث افت نمره میشه غلطه هرچند که این دو متغیر خیلی هم رابطه همبستگیشون زیاده.

اگه به این مغلطه خوب حساس بشید، تحول شگرفی در تحلیل اطلاعات در مغز شما به وجود میاد. این همون مهارتیه که اگر مثلاً وزیر بهداشت شدید بهتون کمک میکنه که بین اطلاعات مختلف تشخیص بدین چه عواملی باعث و علت شیوع کرونا هستند و سیاست ها و دستورات مقتضی رو بدین. اگر نتونید خوب این روابط رو تشخیص بدین نتیجه اش میشه تصمیمات غلط که ممکنه خیلی هم هزینه بر باشه و بی تاثیر.

روز نیست که من با این مغلطه مواجه نشم. ازجلسه هایی که توش میریم تا مکالمات ساده با دوستان و خانواده حتی.

۲ – مغلطه Ad hominem

این واژه ریشه لاتین داره و معنی این مغلطه اینه که به جای اینکه به استدلال  طرف مقابل جواب بدیم به خودش و شخصیتش حمله میکنیم. بسیییییار هم رایجه. توی مناظره ها هم اینو میتونید ببینید.   در حقیقت این ارسطو بود که میگن این مغلطه رو کشف کرد و توضیح داد که چه طور حمله کردن به خود شخص و نه به استدلالش یک مغلطه است.

این مغلطه چندین مدل مختلف داره که اینجا با هم یه سریشونو بررسی می کنیم.

خب مدل اولش رو بهش میگن Abusive یا مثلا توهین آمیز

نکته اینه که طرف یک استدلالی میکنه و ما میپریم به شخصیتش. به این مثال دقت کنید ، مثلاً یک سیاست مداری داره از یک سیاستی صحبت میکنه و بعد ما بگیم اه بابا هرچی این سیاست مدارها میگن چرته و دروغ چون همشون ادمهای دروغگو و کثیفی ان.

یا مثلا طرف بیاد از محبت صحبت کنه ولی بگیم تو خودت رذل ترین آدم دنیایی. خب اصلا با فرض بر اینکه ایشون خودش بی محبت باشه ولی استدلالش در مورد اهمیت محبت که غلط نیست.

مدل دیگه ای از این مغلطه مدل Circumstantial یا موقعیتی و شرایطیش هست. تو حالت قبلی مستقیم به خود شخصیت طرف حمله می کردیم ولی در این مدل به شرایطی که طرف توش هست حمله می کنیم تا سعی کنیم استدلالش رو زیر سوال ببریم.

فرض کنید که یک شخصی میاد به شما میگه که اگه از این شرکت فلان جنس رو بخری به این دلایل بسیار نفع میبری و این در واقع بهترین گزینه بازار هست، شما از طرفی هم میدونی که اگه از اون شرکت خرید کنی یک میزان کمیسیونی هم به این فرد معرفی کننده میرسه و اینجاست که میگی نخیر تو داری برای نفع شخصیت اینو میگی در نتیجه حرفت غلطه.

خب ما اومدیم چی کار کردیم؟ اومدیم به خاطر شرایطی که طرف داخلش هست استدلالش رو رد کردیم. یعنی چون میدونیم که کمیسیون میگره پس احتمالاً حرفش ریاکارانه است. پس غلطه. اها ما الان وارد یک مغلطه منطقی شدیم. درسته که طرف نفع میبره ولی الزاماً استدلالش میتونه غلط نباشه. یعنی شاید واقعاً چیزی که طرف میگه بهترین گزینه بازاره و بله ایشون هم داره سود میبره از این کار.چه اشکالی تو استدلالش به وجود میاد؟

 

یک مثال خیلی بارزش در مواجهه با مربی باشگاه ها اتفاق میوفته. مخصوصاً وقتی میری ازشون مکمل تغذیه ای بگیری. طرف میگه فلان برند و بگیر و فلان برند اصل هست خودمم دارم و از همه هم ارزون تره. دقیقا خیلی از ما همینجاست که فکر میکنیم طرف به خاطر نفع خودش داره یه پیشنهادی میده و احتمالاً استدلالش غلطه.

ولی این که طرف یه کمیسیونی میذاره تو جیبش باز نباید شما رو برسونه به اینکه الزاماً حرف اشتباهی میزنه. درسته که ممکنه واقعا دروغ بگه و ته توشم در بیارید بگید دیدی گفتم این دروغ میگه بازار ارزون تر میده و تازه جنس طرفم اصل نیست ولی این مال زمانیه که شما رفتین تحقیق کردین. نکته هم همینه. نکته اینه صرف اون ارتباط سودی با معرفی برند از طرف مربی باشگاه استدلال نمیتونه غلط باشه مگر اینکه شما با تحقیقات خلافش رو ثابت کنید ولی حرف الان ما در خصوص قضاوت هایی است که در همان لحظه درخصوص استدلال های مختلف می کنیم.

تو جلسه پیش میاد یه کسی یه ایده ای رو مطرح میکنه ولی شما از جایی میدونید که این ایده طرف رو از بابت هایی منتفع خواهد کرد و همینجاست که شروع می کنید با مقابله با این طرح چرا؟ چون طرف داره منتفع میشه و این شما رو اذیت می کنه. در صورتی که ممکنه واقعا ایده و طرحش درست باشه و بهترین گزینه هم باشه حتی ولی این فشار روانی نمیذاره شما درست طرح و ایده رو بدون قضاوت بررسی کنید.

خب مدل بعدی این مغلطه اسمش هست Tu quoqe که ریشه لاتین داره به معنای اینکه تو هم . حالا یعنی چی .

مثلاٌ یه کسی بیاد از اینکه صداقت خوبه و باید کاری بکنیم که ادمها صادق باشن صحبت کنه ولی شما بپری بهش بگی ببین کی داره این حرفو میزنه تو که خودت دروغگوی عالم و آدمی. برو بینیم بابا جمعش کن. حتی اصلا فرض بگیریم که طرف هم به واقع دروغگو باشه ولی اینکه استدلالش درسته یا غلط یه بحث دیگست. ببینید ما اسیر این مغلطه ایم ها… الکی نیستا خودتون دیدین که چه قدر این اتفاق میوفته.

یا طرف بیاد از اهداییات به خیریه صحبت کنه و مابهش بگیم تو مگه خودت اصلا پولی به خیریه میدی که به ما میگی؟

بیاد از حقوق زنان در مقابل خشونت دفاع کنه ولی ما بهش بگیم تو که این حرفو میزنی برای چی خودت با خانمت بد رفتاری میکنی؟

میفهمم الان ممکنه این حس و بده که بله طرف ریاکاره و اینا ولی در دنیای منطق ایده اینه که باید استدلال طرف رو بررسی کنید. آره دست بزن داره و شب که میره خونه کتک کاری راه میندازه . بده آره که بده ولی الان این طرحی که داره میده به حقوق زنان کمک میکنه یا نه؟ اینا رو باید جدا کنیم وگرنه دچار مغلطه های استدلالی میشیم.

یک نوع دیگه ای که از مغلطه حمله به شخص و نه استدلال وجود داره مغلطه guilt by association  یا ارتباط با یک چیز منفی هست. مثلاً من میخوام گیاه خوار شم. هیتلر هم گیاه خوار بوده پس گیاه خواری رو میذارم کنار. حرفی که داری میزنی دقیقاً حرف دنالد ترامپه و از اونجایی که مثلا طرف برای شما منفور بوده پس استدلال این شخص هم غلطه.

ایده اینه که چون یکی یه چیزی هر چی یک حس منفی در موردش وجود داره پس حالا هرکی یا هرچیزی که تداعی کننده اون باشه پس غلطه.

کلا مغلطه های استدلالی از این نوع بسیار بسیار رایج هستند و خیلی در زندگی روزمره پیش میان. الان که به عید داریم نزدیک میشیم و بحث های فامیلی و نشست ها بیشتر خواهد شد دقت کنید کاملا مشهوده و میبینید. مخصوصاً زمان اخبار. آها تو تاکسی هم خیلی پیش میاد…

۳ – مغلطه پیوستگی یا conjunction

این مغلطه یکم به ریاضی ربط داره پس اگه فوکوس نیستین متمرکز شین چون ممکنه هی بزنید عقب بعدش.

با یک مثال شروع می کنیم. فرض کنید مثلا من فرشاد کسی بودم که در زمان دبیرستان و دانشگاه درس های ریاضی و احتمالاتم عالی بوده و همش بیست گرفتم و کلا خیلی تو آمارو احتمالات خبره ام. حالا به نظرتون کدوم یک از این دو سناریو محتمل تره

الف) اینکه من یک نقاش بسیار کار درست باشم

ب) اینکه من یک نقاش بسیار کار درست و پوکر باز قهار باشم.

یکم فکر کنید و تو ذهنتون یک جواب رو انتخاب کنید. اگر جواب شما گزینه ب باشه یعنی بر اساس تحقیقات شما و ۸۰% باقی مردم همین جواب و دادین و احتمالاً تعجب می کنید اگه بشنوید که این غلطه.

عه چرا غلطه؟ دلیلش در احتمالاته. کلاً درقانون احتمالات احتمال وقوع یک اتفاق خیلی بیشتر از وقوع دو اتفاقه .به این مثال دقت کنید. در هر ۱۰۰۰ نفر احتمال کدوم بیشتره ؟ این که ده نفر نقاش باشن یا اینکه هم نقاش باشن و هم پوکر باز خوب؟ به این دلیل که شرط های بیشتری اضافه میشه در نتیجه سخت تر میشه که ادم هایی پیدا بشن که جفتشو بلد باشن پس احتمالش کمتره. دقیقاً مثل همین مثالی که زدیم. احتمال اینکه من نقاش باشم بیشتره تا اینکه هم نقاش باشم و هم پوکر باز خوب. حالا چرا ما اشتباه  کردیم؟  به خاطر غلطی به اسم   conjunction fallacy.  یعنی ما به خاطر داستانی که وجود داره یعنی درس آمار و احتمالات احتمالاً به پوکر ربط دارن این انتخاب رو میکنیم و این استدلال رو میکنیم که پس من باید اون گزینه ای باشم که توش پوکر خوب بلدم در صورتی که همونطور که دیدیم قانون احتمالات دقیقاً برعکسه اینو میگه.

در اصل مغلطه پیوستگی یا conjunction حرفش اینه که ما انسان ها به متغیر هایی که جزییات بیشتری دارند و اون جزییات مرتبط تر هستند با داستان هایی که ما باهاشون آشنا هستیم ، وزنه بیشتری برای احتمال وقوع میدیم و همینجاست که ممکنه اشتباه کنیم. ممکنه

این تاثیر داستان ها وروایت ها رو در زندگی ما نشون میده . که چقدر جزییات یک داستان و ربط هایی که بهم تو ذهن ما دارند میتونند باعث این بشوند که ما استدلال ها و تصمیمات غلطی داشته باشیم. نمیدونم فیلم Moneyball رو دیدین یا نه. اگه ندیدین تو این تعطیلات نورز حتماً ببینینش و متوجه میشین که چه طوری یک شخصی با استفاده از قوانین ریاضی و احتمالات تاریخ یک باشگاه بیس بال رو تغییر میده و چه قدر ایده هایی که مطرح میشه بر خلاف جریان حاکم بر باشگاه های بیس بال بودن.

ما هرروز با تصمیم گیری هایی در زندگی و کارمون مصادف هستیم که دچار چنین مغلطه هایی میشیم و جلو دید درستمون رو میگیره.

یعنی این داستان های پس زمینه ای ذهنمون، مارو دچار خطا در نتیجه گیری استدلال میکنه. حواسمون باشه دیگه ما هرروزه با داده های بسیاری از اطلاعات یا انسان ها سر و کار داریم و با این داده هاست که داریم نتیجه گیری و تصمیم سازی می کنیم پس یاد بگیریم که کجا ممکنه داریم خطا می کنیم چون بعضاً این خطا ها بهاش سرنوشت و قصه زندگی آدم های دیگست.

۴ – مغلطه ی straw man یا مترسک پوشالی

داستان اینه که در این مدل مغلطه طرف وقتی میخواد به استدلال شما حمله کنه ، یک نسخه ضعیف که درست حسابی از استدلال شما نیست رو درست میکنه و بعد اون رو میکوبه که کل استدلالتون کوبیده شه. و آی رایجه آی رایجه این که باور کردنی نیست.

به این مثال ها که میزنم دقت کنید.

دانشجو: استاد میشه راجع به این موضوع یکم وقت بیشتر بدین که در کلاس راجع بهش صحبت کنیم؟

استاد: من نمیخوام تمام وقت کلاسو بابت این موضوع بیهوده هدر بدم.

حالا نکته اینه که وقتی که شما لازم دارین همش ۵ دقیقه ممکنه بیشتر باشه ولی استاد طوری جلوش میده که انگار همه وقت کلاس بابت این موضوع میره.

این یکی رو نگاه کنید.

سارا: وقتی مردم خوشحالن، در نتیجه بیشتر از قوانین پیروی می کنن. با توجه به این قضیه در نتیجه همه ما غیر مستقیم هم که شده باید به نوعی خوشحال باشیم.

علی: آره حتما حتما. پس بیایم مردم و تشویق کنیم که هرطور شده به هر بهایی که شده خوشحال باشن آره دیگه؟  اره سارا خانوم متاسفانه شما چیزی که درک نمی کنی اینه که رفتن به دنبال خوشحالی بدون قید و شرط میتونه موجب سلب آرامش و خوشحالی بقیه بشه.

این همون شلوغ بازی خودمونه عملاً . سارا الان میتونه بگه بابا من کی گفتم خوشحالی بدون قید و شرط چرا شلوغ بازی در میاری. به زبان منطق علی استدلال سارا رو به حالت اغراق آمیز در میاره تا استدلال ضعیف بشه و بعد حمله میکنه بهش.

مثلا شما میگین ما امسال نباید بودجه وزارت دفاع رو افزایش بدیم . یکی دیگه تو همون جلسه بلند میشه با یه لحنی میگی من باور نمی کنم که چه طور شما میخواین کشور رو بی دفاع کنید؟ آی مردم ایشون بنا گذاشته که این کشور و به دست دشمن بندازه.  قشنگ تیپیک استدلال هایی که مثلاً ممکنه تو رادیو مجلس بشنوید. یه مدت تفریح من شده بود گوش دادن به استدلال هایی که تو رادیو مجلس مطرح می شد و میگشتم ببینم هر نماینده ای از چه استراتژی استفاده میکنه تا استدلال طرف مقابل رو تایید یا رد کنه.

یعنی الان تو این مثال هم طرف دوباره با اغراق بیش از حد استدلال اصلی رو ضعیف می کنه و خب استدلال ضعیف راحت میتونه رد بشه. حالا نکته اینه که یه وقتایی یه آدمایی با شلوغ بازی معمولاً به استدلال ها اینطوری حمله میکنن و بعد بحث رو ضعیف میکنن یا پرت میکنن. حالا فرض هم کنید اون کسی که استدلالش مورد حمله قرار گرفته کلاً شخصیت آروم و درون گرایی داره و اصولاً از مناقشه ی مستقیم دوری میکنه و شما نمونه هاشو در شرکت ها، در روابط بین آدم ها میبینید و اون کسی که هی با هوچی گری توجه ها رو به سمت خودش میکشونه همیشه برنده میشه و اون افراد آروم تر هم همیشه با اینکه میدونن طرف شلوغ بازی در آورده تو سکوت میرن یه گوشه ای.

این اتقاق پیوسته داره در همه بحث ها میوفته. مراقبش باشید و اجازه ندید کسی از این مغلطه استفاده کنه. بحث رو آروم کنید و طرف رو برگردونید به استدلال اصلیتون و نذارید که شما رو با ورژن اغراق شده یا ضعیف شده از استدلالتون مورد هدف قرار بدن چون وارد اون قسمت که بشین دیگه بیرون نمیتونید بیاید.

۵ – مغلطه‌ی Red Herring یا شاه ماهی قرمز

مغلطه بعدی که یه جورایی شبیه به قبلی از اسم یک ماهی گرفته شده به اسم Red Herring یا شاه ماهی قرمز. این اسم از آموزش سگ های شکاری میاد. وقتی که میخواستن سگ های شکاری رو آموزش بدن که دنبال یک نوع بو خاص برن از شاه ماهی قرمز که بوی شدیدی داشت استفاده می کردن    تا سگ یاد بگیره دنبال بو حرکت کنه. یه نظریه دیگه هم اینه که زندانی ها برای رد گم کردن سگ های شکاری از این ماهی استفاده می کردن.

حالا اصل داستان اینه که موضوع به حواس پرت کردن ربط داره. یعنی وقتی شما یه استدلالی مطرح می کنید طرف سعی میکنه شما رو از موضوع اصلی پرت کنه و از زاویه دیگه ای بهتون حمله کنه که خب یه جور مغلطه است که اتفاقا در ادبیات هم ازش استفاده میشه .

مثلا مطرح می کنن که آقا ما این طرح و آوردیم برای نجات یوز ایرانی این اقدامات باید انجام بشه و انقدر از بودجه محیط زیست به این ترتیب هزینه بشه و این نتایج رو هم خواهد داشت بعد یک دفعه باز مثلا مثل مجلس یهو مطرح می کنن آقا الان ۴۵% مردم دارن از فقر میمیرن شما نشستی دارید برای نجات گربه و پلنگ تصمیم گیری می کنید و شلوغ بازی به همراهشو بحث کشیده شدن به یک جای دیگه. در صورتی که اصلا ً چه ربطی داره آقا جان حتی اگر اهمیت موضوع هم بالا باشه بازم بی ربطه . اون موضوع باید به شکل جداگانه ای مطرح شه این هم یک طرحی از بودجه قبلا تصویب شده خود محیط زیسته این کنسل بشه که مشکل فقر مردم حل نمیشه که . چرا ماست هارو میریزی رو قیمه اخه به قول معروف گفتنی.

از این مغلطه خیلی در مناظره های سیاسی اتفاقاً استفاده میشه.

این مثال هایی که من میزنم که خیلی ورژن تابلوهش هست ها. بعضی وقتها چنان ماهرانه این اتفاق میوفته که شما اصلاً یادتون نمیاد چی شد ما که از یه موضوع شروع کردیم الان یه موضوع دیگه هستیم یه چیزی هم بده کار شدیم. به قول هری ترومن ، سی وسومین رییس جمهور آمریکا، اگر نمیتوانی متقاعدشون کنی پس گیجشون کن.  بعضی ها انقدر از این مغلطه تو یک مکالمه استفاده می کنند، که کاملاً موضوع از ریل خارج میشه و به راحتی شما استدلال هاتون رو میبازید.

مغلطه بعدی که من خودم به شخصه هرروز شخصاً میبینمش و لمسش می کنم اسمش هست Hasty Generalization یا کلیت بخشی سریع و زود زوده.  ایده اینه که ما از یک سری داده ی محدود خیلی زود به یک نتیجه گیری کلی برسیم.

پا میشیم وارد یه شهری میشیم ۲۰ تا ماشین اولی که میبینیم تو این شهر دارن بد رانندگی می کنن مارو به این استدلال و نتیجه میرسونه که مردم این شهر چه قدر بد رانندگی می کنن.

۴ تا دونه لر و ۴ تا دونه کرد و ترک دیدیم با یک رفتار خاصی به این نتیجه میرسیم که کرد ها فلان، ترک ها بسان ، لرها چنان. حالا تازه اگه خودمون دیده باشیم در بیشتر مواقع که همونم ندیدیم فقط عملاً از چهار نفر شنیدیم تازه اونا هم خودشون شنیدن و ندیدن.

نکته این مغلطه اینه که داده هایی که مارو به یک نتیجه خاص میرسونن یا داده هایی که اون استدلال بر پایه اشون سوار شده بسیار کم، محدود ضعیف و از لحاظ آماری غیرقابل استناد هستند و در نتیجه اون استدلال هم ضعیف خواهد بود.

به این استدلال نگاه کنید. پدر من روزی ۴ تا پاکت سیگار می کشید تا ۹۰ سالگی هم ماشالا سالم و قبراق بود. پس این سیگار سیگار هم که میگن اون قدر ها هم بد نیست . میبیند خطای این نوع استدلال کجاست دیگه. نمونه اشتباه نتیجه گیری اشتباه.

بذارید یک مثال ملموس تر من بیارم از تجربه شخصیم. در یکی از این شرکت هایی که من کار می کردم یه برنامه ای بود که مدیران ارشد مجموعه یهو سورپرایزی طور میرفتن یک شهری که ببینن تیم اون شهر عملکردش چه طوریه ، آیا خوب تیم فروش و مارکتینگ کاراشون و انجام میدن و اینکه بفهمن مثلاً مشکل فروش پایین اون شهر چیه و که بتونن سریع روش اقدام کنن. خلاصه سرتون و درد نیارم این مدیران پا میشدن میرفتن اون شهر و حالا منم تو چند تا از این سفرها بودم که ببینم چه اتفاقی قراره بیوفته. برنامه هم حدودا یکی دو روزه بود و در مجموع مثلاً از یک شهری که ۵۰۰  ۶۰۰ تا فروشگاه داشت، میرسیدیم حدود۱۵ الی ۲۰ تا فروشگاه رو بریم سر بزنیم و باهاشون حرف بزنیم.  بعد خلاصه دیگه یه سری سوال کلی میپرسیدن و اون صاحب فروشگاه هم یه سری جواب کلی. بعدش که بر میگشتن برنامه آنالیز و اون شهر شروع میشد. آره ما رفتیم اون شهر نصفه اون فروشگاه ها اسم فروشنده مارو نمیدونستن یعنی مثلاً هفت هشت تا فروشگاه ها تازه اونم معلوم نبود اون آدمه آدم درستی بود یا نبود یا حواسش بود یا نبود. آره معلومه که نیروی ما ضعیف عمل کرده اخراج. عه ؟ چی شد؟ اخراج؟ من بار های اول همینجوری انگشت به دهان مونده بودم عه آخه چی شد شما با چه جامعه آماری به این نتیجه رسیدید آخه. خلاصه دو تا مشاهده ی نصفه و نیمه و شل و ول و بعدشم نمیشد که مثلاً خروجی ای نداشته باشه، زشته دیگه این همه مدیر رفتن باید یک استراتژی ای از این سفر در بیاد دیگه …. خلاصه بعد  دو سه تا از این سفر ها هم من فهمیدم نه تحلیل درستی اتفاق میوفته نه داده ها درست آنالیز میشن و نه نتیجه گیری درسته ….تاوان این همه تحلیل غلط و استدلال های ایراد دار هم باید نیروهای بیچاره و بودجه شرکت می داد. اینایی که تازه دارم براتون میگم جز عالی رتبه ترین افراد یک بیزنس درست درمون هستن ها. فکر نکنید که به راحتی جلوی این مغلطه رو میشه گرفت. در سرتاسر زندگیمون در تارو پودمون این رخنه کرده و باعث میشه استدلال های غلط پشت هم داشته باشیم.

حرف اینه که دوستان من ، سریع با یک جامعه آماری کوچیک و محدود به یک نتیجه گیری کلی نرسید. احتمالاً این جمله رو الان از دختر و پسر ها زیاد می شنوید. پسرا خیلی فلان شدن، دخترا خیلی بهمان شدن. بعد وقتی من بعضا میپرسم خب از کجا به این نتیجه رسیدی راجع به همه پسر ها یا دختر جواب هایی که می شنونم جالبه. آره خب رابطه های خودم اونم تازه معلوم نیست درست تحلیل شده باشه ها ….رابطه های خودم ، دوستام ….بالاخره کم که نیست. حالا تهشو که درمیاری میبینی کل این رابطه ها  باجمع دوستان و غیره و ذالک بالای ۲۰ الی ۳۰ نفر نمی رسه که حالا در تحلیل خود اون ها هم سواله ها و ایراد بهشون وارده. مثلاً اینکه خود تمام کسایی که برای شما از یک رابطه تعریف می کنند طوری میگنش که مقصر طرفه نه اون شخص.چه دخترش چه پسرش فرق نمی کنه. نکته حالا اینه که اصلا درست هم که باشه بازم بی فایده است. این جامعه آماری برای کلیت بخشی به یک نتیجه کلی بسیار محدود و غیر قابل استناده.

اصل و اساس کلیشه سازی و stereotype کردن هم عملاً از این جور خطاهای استدلالی که سرچشمه میگیره دیگه . این که ۴ نمونه از یه چیزی ببینی تازه اگه درست در واقع ببینی و بعدش بیای و یک نتیجه گیری کلی در اون زمینه بکنی.

۶ – قیاس مع الفارق یا False Analogy

در آخر هم میخوام به یک مغلطه بسیار معروف و رایج که اسمش رو بارها شنیدین اشاره کنم. یعنی قیاس مع الفارق یا False Analogy یعنی اینکه دو تا چیز بی ربط رو با هم قیاس کنی و ازشون یک نتیجه گیری کنی.

در حقیقت قدرت قیاس به اینه که میتونه آدم ها رو متقاعد کنه به این شکل که باور یا حسی که به یک موضوع دارند رو انتقال بدند به یک موضوع دیگه . یعنی اینکه نشون بدیم چون دو تا چیز با هم تو بعضی چیزها شباهت دارند پس تو چیزهای دیگه هم شباهت دارند. در صورتی که خطایی که اینجا شکل میگیره اینه که چون دو تا چیز تو بعضی از ویژگی ها شبیه هستند دلیل نمیشه که تو چیزهای دیگه هم همینطور باشه.

مثلاً به این استدلال نگاه کنید.

تحقیق شده که در مدارسی که کلاس های موسیقی و برنامه های آموزشی در این خصوص گسترده تره بچه ها هم کلاً درس ها و نمره هاشون بالاتره. پس اگه ما میخوایم که وضعیت عملکردی دانش آموزان رو در مدارس تقویت کنیم بهتره که بریم و بودجه موسیقی این مدارس رو بیشتر کنیم و کلا آموزش موسیقی رو در مدارس در دستور کار قرار بدیم.

خب خطای این قیاس اینه که این دو تا متغیر انقدر از هم دور هستند که به این راحتی نمیتونید چنین نتیجه ای بگیرید. به این دلیل که ممکنه عوامل دیگه ای تاثیر گذار باشه. شاید مدارسی که برنامه های موسیقی وسیع تری دارند، کلا بودجه و امکانات بهتری در همه موارد دیگه هم دارند یا شاید در زمان ثبت نام تست های خاصی برای گزینش می گیرند که بچه هایی که کلا باهوش تر هستند رو ثبت نام می کنند و هزار عامل دیگه . حالا ممکنه واقعا همین هم علتش باشه ها، ولی نکته اینه که با نوع استدلال و به این شکل قیاس ولنگ و واز رسیدن به این نتیجه یک غلط منطقیه.

به این یکی گوش کنید، مدیر مدرسه میاد میگه از این به بعد باید یونیفرم بپوشید . بعد بچه ها میگن آخه چرا؟ میگه چرا نداره…. شما تو بیمارستان ندیدین که همه یونیفرم میپوشن، تو ارتش ندیدین؟ اینجا هم به همین ترتیب. ایشون کاری که داره میکنه اینه قیاس مع الفارق زوری استفاده می کنه . دلیلی که تو بیمارستان یا ارتش یونیفرم پوشیده میشه الزاماً با دلیلی که در مدرسه یونیفرم پوشیده میشه یکی نیست. حالا کاری ندارم که این کار خوبیه یا نه ها . میتونست دلایل دیگه استفاده کنه ولی این مدل قیاس مغالطه است به این دلیل که شما به عنوان کادر بهداشتی به دو دلیل عمده یونیفرم میپوشی یکی اینکه بهداشت بسیار مهمه و برای اینکه از انتقال آلودگی جلوگیری بشه در شرایط حساس و دوم اینکه ارباب رجوع همیشه در فضای بیمارستان هست پس باید بتونه به راحتی کادر درمان رو شناسایی کنه هر دوی این دلایل از درجه اعتبار در خصوص مدرسه ساقط هستند مگر اینکه به دلیل دیگه ای استناد بشه.

مثال های اینجور قیاس های اشتباهی رو هرروز داریم میبینیم و جالب این که تصمیماتمون رو هم بر مبنای همین ایرادات منطقی میگیریم.

مغالطه ها بسیار مفصل هستند و اینجا ما بیشتر از چهار پنج مدلشون رو بررسی نکردیم. در حقیقت دانشجو های رشته های فلسفه به خوبی به صورت مفصل با این موارد در منطق آشنا میشن و خیلی علمی تر ، من دیگه به خاطر سهولت  و روان بودن پادکست اون تقسیم بندی های استدلالی رو ازش صرف نظر کردم ولی بیشتر هدف این این دو قسمت این بود که کمی با این مباحث بیشتر آشنا بشیم تا استدلال های بهتر و در نتیجه تصمیم گیری های بهتری داشته باشیم. مخصوصاً که الان یک روز بیشتر به سال ۱۴۰۰ نمونده براتون سالی رو آرزو میکنم در وهله اول پر از سلامتی چه جسمی و چه روانی و بعد هم امیدوارم باشه که درسال بعد هرروز تصمیم های بهتری برای زندگیتون بگیرید .

– سال نوی همه همراهان عزیز دایجست پیشاپیش مبارک –

دایجست یک پادکست رایگان است؛ ولی دخل و تصرف در آن بدون رضایت صاحب‌اثر مجاز نیست. می‌توانید برای استفاده از مطالب دایجست با ما تماس بگیرید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دایجست یک پادکست رایگان است؛ ولی دخل و تصرف در آن بدون رضایت صاحب‌اثر مجاز نیست. می‌توانید برای استفاده از مطالب دایجست با ما تماس بگیرید.
error: